جستجو
فهرست موضوعى
آرشيو آخرين نوشته‌ها از سايت هاى ديگر
آمار بازديد


Powered by Kateban.com
2006/03/25

جوامع احکام النجوم بیهقی کتابی مهم در احکام نجوم و جامعه شناسی ایران

اين مقاله به بررسى‏كتاب جوامع احكام النجوم تأليف ظهيرالدين على بن زيد بيهقى معروف بهٌ‏ابن فُندق ( د 565 ق) مى‏پردازد. اين‏كتاب از لحاظ شناخت جامعه عصرمؤلّف بسيار حايز اهميت است و نويسنده مقاله بيشتر به اين موضوع پرداخته و مطالبى مانند صنايع و حِرَف آداب رسوم اجتماعى فسادهاى اجتماعى اصطلاحات رايج زبانى و غيره و ارتباط آنها را با احكام نجوم در آن عصر مورد توجّه و بررسى قرار داده است.

َّظهيرالدين ابوالحسن على بن ابوالقاسم زيد بن محمد بَيهقى معروف به ابن فُنُدق (27 شعبان 493? - 565 ق) از كِبارِ علماى ايران در قرن ششم هجرى است كه در اجزاى حكمت و علومِ عقلىْ مَهارت داشت و در فنونِ ادب حديث فقه كلام رياضيات نجوم حكمت تاريخ و غيره داراى تأليفات متعدّد به عربى و فارسى است. بيهقى در يكى از تأليفات خود به نام مَشَارب التجارب نام 72 اثرِخود را بُرده است كه شهاب الدين ياقوت بن عبداللّه حَموى (د 626 ق) آن آثار را به نقل از آن در معجم الأدباء معروف به إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب ضبط كرده است. (1) بيهقى در مقدمه جوامع احكام النجوم نيز از مصنّفات خود ياد كرده است كه مرحوم سعيد نفيسى عيناً نام آنها را در يكى از مقالاتِ خود نقل ‏كرده است.(2) سعيد نفيسى با توجّه به معجم الادباء و مقدمه جوامع احكام النجوم و سايرمنابع مجموع مؤلفات بيهقى را تا 79 كتاب بر شمرده است. امّا امروز آثار انگشت شمارى از بيهقى باقى مانده است: تتمه صوان الحكمة(3) به عربى‏؛ تاريخ بيهق(4) به فارسى‏؛ معارج النهج در شرح نهج البلاغه(5) به عربى‏؛ لباب الانساب(6) به عربى و جوامع احكام النجوم به فارسى كه اينك مورد بحثِ ماست.

بيهقى أمثِله الاعمالِ النُجوميّه، مُؤمَرَاتِ الاعمال النُجوميّه، مَعرِفه ذات الحِلَق، الكُرَه و الاصطرلاب، أَحكام القِرانات، ذخائر الحِكُم و عرائس النفائس را نيز در احكام نجوم نگاشته است امّا هيچ ‏كدام از آنها امروز در دست نيست. ياقوت حَموى از «كِتَابُ جَوَامِع الاحكام [بدون اضافتِ النجوم] ثَلَاثُ مُجلدَات» ياد كرده است(7) كه به گمانِ من به دو دليل غير از جوامع احكام النجوم مورد نظر ماست:

يكى آنكه جوامع احكام النجوم كه در فهارسِ مخطوطات شناسانده شده است(8) و من هم نسخه‏اى از آن در كتابخانه خود دارم ، يك جلد است‏؛ و مطابق فهرست فصول دهگانه ‏كه در ديباچه كتاب آمده است تمام مطالب آن در يك جلد جاى داده شده است.

دو ديگر آنكه بيهقى جوامع احكام النجوم را بعد از تأليفِ مشارب التجارب نگاشته است ‏چنانكه در فهرستى از آثار خود كه در ديباچه جوامع ارايه داده است نام مشارب را بُرده است. ممكن است جوامع الاحكام سه جلدى كه ياقوت ياد كرده است به زبان عربى باشد زيرا ياقوت دركتاب خود آثار فارسى بيهقى را از آثار عربى او تميز داده است اما درباره جوامع الاحكام ننوشته كه به فارسى است. اين نكته نيز قابل توجّه است كه خلاصه اى نيز ازجوامع الاحكام در زمانى وجود داشته است(9) اما درباره اين گزيده اطلاعات بيشترى داده نشده است. پس از تاريخ بيهق وجودِ جوامع احكام النجوم بسيارغنيمت است زيرا از ديگر آثار پارسى بيهقى يعنى الرسائل، عقود المضاحك، نصائح الكبرى و حِصص الاصفياء في قصص الانبياء كه ياقوت از آنها نام بُرده است،(10) ‏هيچ نشانى تا كنون به دست نيامده است.

مرحوم سعيد نفيسى نسخه اى از جوامع احكام النجوم در دست داشته و آن را به نظرغاير مطالعه كرده و فوايد علمى‏اى كه از آن استنباط نموده به تفصيل در مقاله خود آورده است و انصافاً مطلبى بر تتبّعاتِ نفيسى افزودن مشكل است . امّا صرفِ نظر از احكام نجومى‏اى ‏كه در اين ‏كتاب بيان شده و به علم نجوم مربوط مى شود مطالعه كتاب از لحاظ شناخت جامعه عصر مؤلّف هم بسيار جالب و حايز اهميت است كه مرحوم نفيسى به اين جنبه كتاب عنايت نداشته است و ما سعى كرده ايم آنچه از اين ديد به دست آمده است در اين مقال خلاصه‏كنيم.

و امّا نخست دو نكته درباره مؤلّف :

1) بيهقى در فصل پنجم خصوصيات متولدان " بُرج سُنبله" را بيان مى‏كند و مى‏گويد : « عالمى بَود فيلسوف كه علم شرع داند و هم حكمت و كتب بسيار تصنيف كند و مطالب و مقاصد خويش در آخر عمر بيابد . مصنّف اين كتاب گويد كه اين درجه، درجه طالع من است .»(11) ِياقوت حموى به نقل از كتاب مشارب التجارب تاريخ تولد بيهقى را « يوم السبت سابع عشرين شعبان سنة تسع و تسعين و أربعمائه » نوشته است(12) ‏كه محققان معاصر از جمله علاّمه قزوينى تاريخ 499 ق را غلط مطبعى دانسته است و تولّد بيهقى را در حدود 490 ق يا اندكى پس و پيش تخمين زده است .(13) اما علما در ماه تولّد بيهقى يعنى 27 ماه شعبان اختلاف نكرده اند. با مراجعه به تقويم تطبيقى ‏هزار و پانصد ساله هجرى قمرى و ميلادى تهيه كرده فردينالدو وستنفلد و ادوارد ماهلر فقط در سالهاى 488 - 486 ق است كه 27 شعبان در ماه سُنبله افتاده است. پس مى‏توان گفت كه بيهقى در ميان سالهاى 488 تا486 ق متولد شده است.

2) يكى از دلايل سعيد نفيسى درباره شيعه بودن بيهقى اين است كه بيهقى در جوامع احكام النجوم نام خليفه سوم راٌ« عثمان بن عفان لعنه اللّه» آورده است.(14) من در اينجا به نفس موضوع تعّرضى ندارم كه مذهب بيهقى چيست(15) اما مى‏خواهم بگويم كه اين‏گونه جُمله‏هاى دعائيه در نسخه هاى خطّى بيشتر به قلم نسّاخان است ‏كه مطابق با عقيده مذهبى خود آنها را در متن اضافه مى‏كنند كه ممكن است موجب گمراهى محققان بعدى شود. مثال عمده آن كشف المحجوب هجويرى چاپ سمرقند است كه در آن با اكثر اسامى عرفا جمله‏هاى دعائيه «عليه الرحمه» و «رضى اللّه عنه» ديده مى شود اما كشف المحجوب چاپ ژوكوفسكى اين جُملات را ندارد. بر اساس جمله هاى دعائيه چاپ سمرقند عبدالحى حبيبى محقّق افغانى و مولوى محمد شفيع محقّق پاكستانى در تعيين تاريخ وفات هجويرى و تاريخ نگارش كشف المحجوب دچار لغزش شده‏اند.(16) در اين مورد فقط نسخه مؤلّف است كه مى‏تواند ملاك قرارگيرد. جالب اين‏كه در نسخه جوامع ‏احكام النجوم كه من دارم و از نسخه سعيد نفيسى ‏كهن‏تر است عبارتى ‏كه نفيسى بدان استناد كرده است بدون هيچ ‏گونه تحريف و دست‏خوردگى به اين صورت آمده است: « اندرسرطان به بيست و هفت درجه و ماه بجوازا بُود بكُشتند مرعثمان را رضى اللّه عنه».(17) و باز يكى از دلايل نفيسى در اثبات تشيع بيهقى اين است كه وى شرحى بر نهج البلاغه نوشته ٌو پيداست كسى ‏كه شرح بر نهج البلاغه مى‏نويسد مى‏بايست شيعى باشد!(18) نفيسى ديباچه طولانى شرح نهج البلاغه بيهقى را نقل كرده است. در آن ديباچه بيهقى بر اصحاب پيغمبر درود و تحيّات فرستاده و به جاى آوردن اسامى اصحاب القاب آنان را ـ كه محترمانه‏تر است ـ يعنى الصديق، الفاروق، ذوى النورين، و المرتضى نوشته است.(19) معلوم نيست چرا نفيسى به اين نكته توجه نداشته است؟ !

فصل‏هاى كتاب

بيهقى در اين كتاب به آنچه به اعمال تعلّق دارد تعرضى نكرده است‏؛ زيرا پيشتر در دو كتاب خود يعنى خلاصة الزيجات و امثلة الأعمال النجومية، اعمال نجومى را بيان‏ كرده بود. در جوامع احكام النجوم او فقط به احكام نجوم ـ آن هم آنچه او را معتمدتر مى‏نمود ـ پرداخته است. او احكام نجوم را در ده فصل به شرح زير تقسيم كرده است :

فصل اوّل : در دانستن آنچه مولود از كدام نوع است از حيواناتِ انسان است يا غير او از انواع آخر كه در تحت حيوان باشد؛

فصل دوّم : در مَسقطِ نطفه و احكام ماه‏هاى آن ؛

فصل سوّم : در آن‏ كه مولود تمام خِلقت [است] يا ناقص خلقت و در دلايل تربيتِ كودك ؛

فصل چهارم : در احكام هيلاج، ‏كدخدايى و قانون عمر ؛

فصل پنجم : در احكام دوازده خانه از طالع ؛

فصل ششم : در احكام بودن كواكب در بيوت و حدود و وجوه و مثلثات ؛

فصل هفتم : در احكام سهام طالع و دلايل ؛

فصل هشتم : در احكام اثناعشريات و آثار بروج و احكام نظر كواكب به يكديگر در وقت ولادت و احكام رأس و ذنب ؛

فصل نهم : در احكام تحويل و انتها و صاحب طالع‏ و باقى دلايل تحويل ؛

فصل دهم : در احكام سال‏هاى عالم بر طريق جُمله ‏در اختيارات كلّى و جزوى كارها و مسائل .

توصيه مؤلّف

بيهقى اين كتاب را درعين انكار احكام نجوم نوشته است. او بيشتر قايل به برهان ومنطق است ‏و به استعدادات و امكانات نيز نظر دارد. به همين علّت او به احكاميان دو توصيه مى‏كند : يكى هرچه درباره آينده گويند برطريق امكان گويند و ديگرى ادعايى نكنند كه اسباب را به ‏تفصيل مى‏دانند . او علّت آن را چنين توضيح مى دهد: « وصيت من درين باب آنست كه درمستقبِل بر طريقِ امكان گويد هرچه ازين احكام گويد دعوى دانستنِ اسباب به ‏تفصيل نكند چه در ممكناتِ مستقبِلْ صدق و كذب متعيّن نشود .... و بدين امكان آن وقت حُكْم كند كه زيادت از يك دليل و امارات بيند و جَزْم آن بَود كه تا سه امارتْ او را حاصل نشود هم برين گونه ممكن در مستقبِل حكم نبايد كرد و به امكان قريب و كارها باشد كه آن را به استعداد حاجت افتد. مثلا" حكم فرزند آن وقت ممكن بوَد كه مردْ جوان و تن درست بوَد و متأهل ... پس در امثالِ اين احكام از استعداد و اوتادْ غافل نبايد بوَد و وقتى كه احكام كند نگاه دارد منجّم تا در آن وقت عُطارد منحوس نبوَد و مريخ در طالع و اوتاد آن وقت نبوَد و قَمَر در بيوت مريخ نبوَد كه اگر چنين بوَد فاحش خطاها اُفتد.»(20)

در اين مورد مؤلّف مشاهده خود را بيان كرده است ‏و در فصل اوّل مى‏گويد : « از عجايبى كه من درين باب ديدم اسبى از آنِ اميرى كُره‏اى آورد ارتفاعِ آن وقت بگرفتند و به دست منجّمى صورت دادند و گفتند امير را پسرى آمده است و اين ارتفاعِ وقتِ ولادت است و آن منجم بى‏چاره عمرها در آن صرف كرد تا آنچه دانست از اعمال و احكام در آن طالع به جاى آورد آن ضحكه‏اى گشت پس ازين معنى غافل بوَد.»(21)

صنايع و حِرَف عصر مؤلّف

از فوايد جامعه شناختى اين ‏كتاب يكى آن است كه در پرده و پوششِ احكام نجوم سخنانى مطرح شده است ‏كه در شناختِ بافت جامعه و برخورد و رويّه‏هاى اجتماعى ايرانِ قرنِ ششمِ هجرى بسيار كمك مى‏كند. مسلّم است وقتى منجمى احكام نجوم را صادر مى‏كرد در نظر داشت كه احكام او بايد با بافت جامعه وقت مطابقتى داشته باشند. مؤلّف در فصل پنجم كه مربوط به احكام دوازده خانه از طالع است هر چند احكام و دلايل را از نظر نجومى بيان كرده است و پيش بينى مى‏كند كه اگر فلان بُرْج در فلان خانه باشد پيشه وحرفه مولود چه خواهد بود؛ اما در واقع تمام صنايع و حِرَفِ عصر خود را ذكر كرده است كه از لحاظ جامعه شناسى درخور توجه است. مؤلّف پيشه‏وران را دسته بندى مى‏كند و اوّل پيشه هاى اصلى و سپس پيشه‏هاى فرعى را ذكر مى‏كند :

«فصل صنايع و حِرَف از برج عاشر بايد نگريست. پس دلايل صنايع و حِرَف ازين خانه گفته آيد :

دلايل پيكان ومسافران : اگر (؟) دليل ستاره ‏سريع السير بود و قمر به وى ناظر مولود " فيج" بَود ... اگر عطارد بود "پيكى" بود كه نامه برَد و رسولى ‏كند ؛

در خمّاران و خلّالان : اگر قمر دليل عمل بود و با مريخ بوَد در سرطان و زهره از مقابله ناظر بوَد مولود "سركه‏فروش" باشد و اگر زحل با مشترى بود ... "نفط فروش" بود ... اگر زهره دليل عمل بود ... "روغن فروش" بوَد ؛

دلايل قِرّاد : اگر عطارد در جُدْى بود ... مولود "قرّاد" و " كپَى باز" بود ؛

دلايل كنّاسان : اگر زُحل دليل عمل بود ... مولود " كنّاس" بود و نجاست از راه‏ها پاك كند ؛

دلايل كسانى كه نى فروشند و نيزه بتراشند : اگر قمر دليل عمل بود مولود "نى فروش" بوَد و اگر مريخ ناظر بود "چوبِ نيزه‏فروش" اگر عطارد به زحل ناظر بوَد ... "چوبِ بيد فروشد". اگر مريخ تحت الشعاع بود مولود "خَزران‏فروش" بود اگر عطارد در حُوت بود ... مولود دوغ وحصير فروشد ؛

دلايل ثمّار و عوايد از شهد و شيرينى فروختن : اگر آفتاب دليل عمل بود ... مولود خرما فروشد ؛ ... مولود "خرما فروش" بود اگر آفتاب به زحل ناظر بود ... مولود زيتون فروشد اگر زحل در جدى بود " كاريزه فروش" بود ... اگر قمر با زحل در جدى ... بود پنير فروشد اگر آفتاب دليل عمل بود ... مولود "دبّاس" و "ناطف" و "حلوا فروش" بوَد اگر زحل دليل عمل بود ... مولود "دبّاس" بود اگر آفتاب دليل عمل بود ... مولود شكر و "فانيد" فروشد ؛

دلايل نرّادان : اگر زهره و مريخ در وتد سابع بود ... مولود "نرّاد" بود ... و معاش او ازين بوَد

دلايل قصّابان : اگر مريخ دليل عمل بود ... دليل "قصابى" بود ...گاو كشد ؛

دليل فصّادان : اگر مريخ دليل عمل بود ... مولود "رگ‏زن" بود اگر عطارد نظر دارد ... [در] فصّادى استاد بود كه ازآن منافع يابد ؛

دليل خبّازان و طبّاخان : اگر مريخ دليل عمل بود ... مولود "خبّاز" يا "طبّاخ" بود ... "روغن‏گير" بود ؛

دلايل صيرفان : چون آفتاب دليل عمل بود ... مولود "صيرفى" بود اگر قمر ناظر بود از صيارفه متموّل بود اگر زحل در حمل بود ... مولود "صيرفى" و " زرگر" بود اگر صاحب ثانى با زحل بود ... زر از معادن بيرون آرد و اگر آفتاب از اسد ناظر بود "سيم‏كوب" بود و اگر از اول قوس ناظر عمل سراى ضرب كند (كذا) از "معيّرى" و "ضرّابى" و غير آن اگر زهره دليل عمل بود ... مولود "جوهرى" بود اگر مريخ بديشان نظر كند "كيمياگر" بود. مولود اگر صاحب عمل زهره بود ... مولود "مرجان" و "مرواريد" و "بِسّد" فروشد اگر زحل به برج ثانى بود ...مرواريد فروشد بى قيمت اگر زهره دليل عمل بود ... مولود جواهرميانه فروشد نه قيمتى و نه قسط اگر زحل در برج ماهى بود ... مولود " گوش ماهى" وصدف و چيزهاى بى قيمت بفروشد؛

دليل آبگينه‏گران : اگر زهره با زحل بود ... مولود "آبگينه‏گر" بود ... آبگينه منقوش ‏كند؛

سفال فروشان و فخّاران : اگر زحل در ثور بود ... مولود كاسه فروشد ... خُم و سبوى كنَد و فروشد ... سبوى‏هاى سبز و اصفهانى فروشد ... مولود خشت پخته و گچ و آهك كنَد و فروشد ؛

دليل گُلْخَنْ تابان : اگر زحل در حمل بود ... مولود آتش ‏گرمابه تابد ... آتش خشت و گچ تابد ؛

دليل صيادان ماهى : اگر زحل در حمل بود ... مولود "ماهى فروش" بود ؛

[دلايل] مُرغ فروشان : چون جُدى دليل عمل بود ... بيع باز و چَرغ بوَد ... بيع كبوتر و قمرى و درّاج بود ... بيع مرغ خانگى بود ... مرغ آبى فروشد ... كلاغ و زاغ ‏و امثال اين فروشد؛

در نخّاسان : ستوران و شُتران و گوسفندان اگر مشترى دليل عمل بود ... مولود اشتر و اسب فروشد مولود استر فروشد ... خر فروشد ...گاو فروشد ...گوسفند فروشد ...سگ شكارى و يوز فروشد ؛

نخّاس بندگان : چون مشترى صاحب بيت عمل بود ... مولود نخّاسِ بندگان بود ... مولود كنيزكان مغنّيه فروشد ... كنيزكان وغلامانِ خُرد فروشد ... احرار را فروشد؛

دلايل دبّاغان و پوست فروشان : اگر زحل دليل عمل بود ... مولود چَرم فروش بود ... پوستِ روباه و سمور و سنجاب و امثال اين فروشد ... كيمُخت و امثال اين فروشد ... اديم فروشد ؛

دليل ورّاقان و صحافان : اگر زحل دليل عمل بود ... مولود كتاب فروش بود ... مولود پوست كُراسه كنَد ...كاغذ و كتاب فروشد ... جِلد كتابها كنَد ... مولود "مُجلّد" بوَد .

در خياطان و آرد فروشان : عطارد چون صاحبِ عمل بود ... مولود "خياط" بود ... حبوب فروش بود ... عدس و حبوب فروشد ... عدس فروشد ... كنجد فروشد ... ميوه وغلّه فروشد ... جَو فروشد ... گندم فروشد ... ؛

در گليم و صوف فروشان و پلاس و نمد : چون كوكب عمل در برج حيوانى بود ... مولود پشم و موى حيوانات فروشد ... طيلسان و گليم فروشد ... پلاس فروشد و جُل و شالنگ ... نمد جامه خواب فروشد ... صوف و گليم كنَد ... بزازى و جامه دوزى فروشى (كذا) كند ... مُلحَم و كتان فروشد ... مقنع و جامه زنان فروشد ...كرباس باريك و درشت فروشد ... خَز فروشد ... دستار فروشد ... جامه‏هاى فاخر فروشد ... خَلقان فروشد؛

در دهقانان و برزيگران : چون عطارد و زهره در وسط السماء بود ... مولود "برزيگر" بود ... دليل برزگرى بوَد و دهقانى ؛

در ريحان فروشى : (نا نوشته)

در تره فروشان : چون زحل در جدى بود ... تره فروش بود ... خربزه فروشد مولود وتره و حصير ... تره و گذر و شلغم و چكندر [كذا : چقندر] فروشد ؛

در ميوه فروشان : چون زحل در جدى بود ... مولود ميوه فروشد ... انگور و انجير فروشد ... ميوه خشك فروشد چون عناب و فندق و چلغوزه و غير آن ؛

دلايل نيلوَران: اگر در طالع يكى از كواكب ماهى بود ... مولود نيلوَر و دارو فروشد ... مولود داروهاى مختصر فروشد چون سُرمه و مردار سنگ و امثال اين ... مولود ماز و پوست انار و بلوط و امثال اين فروشد ؛

دليل عطّاران : ... مولود عطّار بوَد و مشك و عود ٌو عنبر فروشد ... ؛

دليل رسن تابان : اگر زحل در خانه عمل بود... مولود رسن تاب بود...كَنَب تابد... افسار اسب تابد ...گُشتى تابد ... نوار بافد ... رسنهاى سفر تابد ؛

دليل صيّادان : چون زحل در طالع بود ... مولود صيّاد بود ... مولود به مرغِ شكار و يوز و سگ صيد كند ... مولود به مرغ و باز صيد كند ...دليل صيد ماهى و صيد دريا بود ؛

دليل اطبا : زهره و مريخ چون به تربيع يكديگر باشند ... مولود "طبيب" بود ... دليل جرّاحى بوَد ... دليل علاج بواسير و حقنه بود ... دليل ‏كحّالى بود ... دليل ‏كندن دندان بود ... مولود عِلاج ‏كوفتگى و شكستگى كند ؛

دليل بازيگران و رسن بازان : قمر و عطارد چون با مريخ و زهره بود ... چنگ يا صَنْج زند ... مولود "رقّاص" و "پاىْ‏زن" باشد ... دليل رسن بازى و رسن بر سر و روى او زدن بوَد ... دليل پاى زدن و بازى كردن بود ...؛

دليل آهنگران : چون مريخ با زحل در اوتاد بود ... مولود " آهنگر" باشد ... مولود شمشير و سلاح كنَد ... كارد و ناخن‏چين و امثال اين كنَد ... صناديق و آينه و آلت زنان كنَد ؛

دلايل كَشتى بانان : اگر عطارد با زحل در وسط السماء بود ... مولود كشتى‏بان بود ... مولود كشتى بسازد و زورق ؛

دلايل نفّاطان : (نا نوشته)

دليل كاريزكَنان : اگر مريخ دليل عمل بود... دليل كاريزكنان بود ... معادن زر و نقره ‏كاود ...گور كنَد ...كاريز راند ... بِركه و حوض‏هاى لطيف ‏كند و آبگيرها ؛

دليل زرگران (كذا : رنگرزان) : اگر زهره و مريخ در مكان عمل بود ... مولود "رنگرز" بود ... كرباس مُهركند ؛

دلايل نقّاشان : چون قمر در حدّ عطارد بود ... مولود "نقّاش" بود ... نقشِ ساج و روى آهن و امثال آن كنَد ... نقش زر و نقره كنَد ... تذهيب و زينت مصاحف و كتب كند و نقش مصلى و امثال اين ... نقش جامه ها كند ... ؛

دليل خرّازان و كفشگران : مريخ چون مشاهد مشترى بوَد ... دليل "خرّازى" بوَد ..."كفشگر" بود ... مَشك دوزد ... سرّاجى ‏كند ... نعلين و امثال آن دوزد ... ساز زين و لِگام اسپ و امثال آن سازد ؛

دلايلِ درودگران : اگرعطارد به مريخ ناظر بود ... "درودگر" بوَد ... آلتِ لهو تراشد چون طنبور و چنگ و غير آن ... و تابوت و چوب سقف و امثال اين تراشد ... زين و تير وكمان و امثال اين تراشد و منجنيق و عرّاده ... كجاوه و مَحمل و آلاتِ سفر تراشد ... دولاب و كشتى و امثال آن تراشد ... ؛

دليل جولاهان : اگر عطارد دليل صناعت بود ... دليل "جولاهگى" بود ... ملحم و سَقلاطون و نسيج و امثال آن بافد ... پلاس و زيلو بافد ... صوف بافد ... حصير بافد ... ؛

دلايل درزيان : اگر عطارد در وتد [بود] ... دليل "درزى" بود ... موى دوز بود ... كلاه و قبا دوزد ... مصلى دوزد ... بوريا بافد يا جامه كرباس دوزد ... خيمه دوز بود .(22)

مؤلّف در همين فصل ضمناً از حرفه‏هايى مانند حمّالى سقّايى صاحبِ بريد بودن كاردكنى گرچ‏گرى (گچگرى) و راعى بودن هم ياد كرده است و در ديگر فصل‏ها نيز از برخى پيشه‏هاى متولّدان ذكر كرده است. مثلاً در ضمن دلايل آفتاب در حد عطارد گويد : « از كتابت و نُسَخ زندگانى ‏كند ... قرآن و اخبار فقه نويسد .»(23) و درضمن دليل مريخ در خانه عطارد گويد: « كاتب بوَد و لغات وعلوم سُريانى داند و بوَد كه در علمِ كلام مُبَرّز بود و كتب نويسد و درميان مردم به علم و حكمت تمييز دارد.»(24) و رد تثليث عطارد گويد : « منجم بوَد يا كاتب و مستوفى يا مهندس .» (25) و در تسديس ‏عطارد گويد : «عالمِ موسيقى وعلوم اديان ... عالم و حافظ و حكيم و علم از خاطر و طبع خويش استخراج ‏كند و علوم ‏كاريزها و رمّامى داند.»(26) و چون عطارد در خانه مشترى باشد متولد «روزنامه‏ها نويسد» و «كتب روز نويسد»(27) و اگر زُهره در خانه عطارد باشد فرزند «مؤلّف بوَد يا مصوّر يا نسّاج يا نقّاش.»(28)

پيشه‏ها و حرفه‏هايى ‏كه ذكرشده است مؤلّف همه را تقريباً به مردان اختصاص داده است. امّا در جايى پيشه‏هاى زنان را نيز ذكركرده است. آنجا كه مى‏گويد اگر مُشترى در خانه زُهره بوَد متولدِ مرد « زنى بزرگوار را به زنى كند و بوَد كه زنى مشّاطه يا معلّمه به زنى كند و اگر زنى بوَد از تعليم و قرآن خواندن وآموختن حَظّى و درجه يابد» (29).

ترقیمه، یادداشت های عارف نوشاهی

صفحه نخست از نسخه خطى كتاب جوامع احكام النجوم ، كتابت از قرن يازدهم هجرى

كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ، شماره 2135

نام‏گذارى مردان و زنان در عراق و خراسان

مؤلّف به برخى نام‏هاى مشترك زنان و مردان كه در ايران زمين رايج بوده است اشارات جالبى دارد. او مى‏گويد : « نامِ مردى بوَد بر زنى نهاده ‏يا نام زنى بر مردى نهاده ‏چنانك اندر عراق مردان را «عزيزى» نام كنند و اين در خراسانْ خاص بنامِ زنان است و بعضى‏ كنيزكان را «قـُـتـلـُـغ» مى‏خوانند و مردان را همين برجمله نامى بوَد كه مردان را و زنان را بشايد»(30) .

انواع مرگِ فـِـجـا

مؤلّف در فصل پنجم انواع مرگِ فِجا [مرگ ناگهانى] را كه باز اشاره به حوادث طبيعى وغيرطبيعى زمان مى‏كند چنين بيان داشته است : « در آبْ غرق شوند ... بآتش سوزند ... از بالا بيفتند ... از آبله بميرند ... زَهر دهند ... اَسباع بخورد ... از بسيار خوردنِ خَمْر بميرند ... بر دار كنند ... خويشتن را به دستِ خود بكشند ... [و مؤلّف در ضمن آن گويد] : حكيمى فاضل محمود خوارزمى در مدرسه نظامى به مرو در سنه عشرين و خمسمائه خويش را به كاردِ قلمتراش بكُشت ... » (31).

رويّه‏ها و فسادهاى اجتماعى

در لابلاى متن نكات متعددى ديده مى‏شود كه انعكاسِ رويّه‏هاى اجتماعى عصر مؤلّف را دارند؛ مثلاً از قديم در جوامع شرقى ولادتِ پسر باعثِ شادى و ولادتِ دختر باعثِ غم و اندوه بوده است. در روزگار مؤلّف هم‏چُنين بوده است آنجا كه مى‏گويد : « اگر توأمان دو پسر باشند اكثر آن باشد كه پدر از پسِ ولادتِ ايشان هلاك شود از شادى بافراط؛ و اگر دو دختر باشند بيشتر آن باشد كه مادر هلاك شود از غايت اندوه» (32).

اصطلاحات زبان

ماهيت كتاب جوامع احكام النجوم طورى نبوده است كه مؤلّف به نثرِ منشيانه بپردازد و مثل تاريخ بيهق نمونه‏اى از نثر كهن پارسى بر جاى بگذارد. نثر جوامع بسيار ساده است و مؤلّف گاه‏گاهى اصطلاحات جالبى ‏را به‏كار مى برد . از جمله : « زناء مردان كه او را "ابوالحكمى و مشايخى" خوانند»(33) هر دو اصطلاح مذكور نادر و غريب است و در كتب لغت ـ مثلاً لغت‏نامه دهخدا ـ ديده نمى‏شود. «كريم و فاضل و طالب علم "روزى‏مند" بوَد»(34) ، « در سفر "روزىمند" بوَد و مال يابد»(35) ، «به فرزند و دخترينه شاد شود»(36) ، « آرزوهاى فعل‏هاى بَد كند و با دروغگويان و "نمونه‏كنَان" مخالطت كند»(37) .

پاورقى

1) ياقوت حموى. معجم الادباء به تصحيح د.س.مرگليوث مصر 1928 م چاپ دوم الجُزء الخامس ص 208 - 218.

2) سعيد نفيسى. « امام ابوالحسن بيهقى و مؤلفات او» مهر تهران سال 2، ش 4، ص 333 - 347.

3) تتمه صوان الحكمه با حواشى عالمانه پرفسور مولوى محمد شفيع ‏كه بيشتر مبتنى بر ترجمه فارسى تتمه يعنى دُرة الاخبار است در 1351 هـ / 1935 م در لاهور پاكستان چاپ شده است. نام صاحب دُرّة الاخبار معلوم نيست امّا او ترجمه را به غياث الدين محمد وزير (مقتول 21 رمضان 736 ق) ابن رشيد الدين فضل اللّه معنون داشته است.

4) تاريخ بيهق به ‏كوشش احمد بهمنيار و با مقدمه علامه ميرزا محمد بن ‏عبدالوهاب قزوينى در تهران (1317 ش) چاپ شده است. امّا چاپى كه با مقدمه انگليسى و تصحيح و حواشى و فهارس و مقابله با نُسخ متعدد به وسيله دكتر قارى كليم الله حسينى در حيدر آباد دكن 1388 هـ / 1968 م انجام گرفته است به مراتب بهتر است.

5) دو نسخه خطّى معارُج النهج در كتابخانه مدرسه فاضل خان در مشهد بوده كه پس از ويرانى مدرسه مذكور هر دو نسخه به كتابخانه آستان قدس رضوى منتقل شده است. نيز رجوع شود به : محمود مهدوى دامغانى « ابوالحسن بيهقى فريد خراسان و شرح نهج البلاغه» نشريه دانشكده معقول و منقول مشهد ش 1 (1347 ش) ص 64 - 77. كتاب معارج النهج به كوشش مرحوم دانش‏پژوه در سال 1367 تصحيح و توسط انتشارات كتابخانه آيت ‏اللّه مرعشى نجفى در قم به چاپ رسيده است. نامه بهارستان .

6) نسخه آن در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است. كتاب لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب به تصحيح سيد مهدى رجايى در سال 1410 ق توسط كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى در دو مجلّد چاپ و منتشر شده است. نامه بهارستان.

7) ياقوت حموى، ج 5، ص 212.

8) منزوى احمد، فهرست نسخه هاى خطّى فارسى تهران 1348 ش، ج 1 ، ص 284.

9) Dunlop, D.M.,(Al-BAYHAKI) The Encyclopaedia of Islam , New edition, Leiden, 1986, Vol.I, p.1132.

10) ياقوت حموى، ج 5، ص 12 - 211.

11) بيهقى، جوامع احكام النجوم، ورق 43 ب خطّى كتابخانه نوشاهيه اسلام‏آباد ش 74 .

در اين مقاله تمام ارجاعات جوامع به همين نسخه خودم است. در آغاز يك برگ و در خاتمه نيز چند برگ از فصل دهم افتاده است. اما خط نسخه به سده 9 مى‏ماند و بر اكثر اوراق مُهر «منصف اين طرفه نسخه دلخواه وقف شد خالصاً لوجه اللّه) 1115 ثبت شده است. و برگ 20 ب مُهر «محمد شريف بن ملا شاه لطيف» دارد. نسخه متعلق به افغانستان بوده كه بعد از غائله 1979 م به پاكستان رسيده است.

12) ياقوت حموى، ج 5، ص 208.

13) محمد قزوينى، بيست مقاله، تهران، 1332 ش، چاپ دوم، جلد 2، ص 106.

14) نفيسى، ص 338 و 343.

15) نك : محمد طاهرى سبزوارى «مذهبِ ابوالحسن على بيهقى»، آينده، تهران، سال 16، (1359 ش) ص 470 - 471.

16) براى محاكمه دلايل اين دو محقّق فقيد و اصولاً اين گونه روش استخراج نتايج از جمله‏هاى دعائيه رجوع شود به مقدمه محمد موسى (امرتسرى) بر كشف المحجوب ترجمه اردوى ابوالحسنات سيد محمد احمد قادرى، لاهور، 1982 م.

17) بيهقى، 198 الف.

18) نفيسى، ص 343.

19) همان، ص 341.

20) بيهقى، ورق 2 ب ـ 3 الف.

21) همان، ورق 3 ب.

22) همان، ورق 92 الف تا 98 الف.

23) همان، ورق 113 الف.

24) همان، ورق 118 ب.

25) همان، ورق 15 الف.

26) همان، ورق 151 ب.

27) همان، ورق 158 ب ـ 159 الف.

28) همان، ورق 103 ب ـ 104 الف.

29) همان، ورق 118 الف.

30) همان، ورق 35 ب.

31) همان، ورق 85 ب ـ 87 ب.

32) همان، ورق 5 الف ـ 5 ب.

33) همان، ورق 30 الف.

34) همان، ورق 145 الف.

35) همان، ورق 123 ب.

36) همان، ورق 160 الف.

37) همان، ورق 178 ب.

اظهار تشكّر : از دوست عزيز آقاى نجم الرشيد پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادب فارسى سپاسگزارم كه براى تكميل اين مقاله بعضى منابع مورد نياز راقم السطور را در تهران تهيه كردند و به اسلام‏آباد فرستادند.


نامه بهارستان ، سال اول ، شماره اول ، (بهار و تابستان 1379 ش) , ص 51 ـ 58

"مجالس جهانگيري" ازميراث مشترك ايران و شبه قاره

كتاب مجالس جهانگيري تأليف عبدالستار بن قاسم لاهوري- يكي از مقربان جهانگير پادشاه- مأخذي نويافته بسيار سودمند و جالب براي وقايع سه ساله نورالدين جهانگير پادشاه (1014- 1037 ه) از 24 رجب 1017 تا 19 رمضان 1020 ه است. مؤلف، وقايع و گفتگوهايي را كه در مجالس شبانه جهانگير در طي اين سه سال شاهد و شنونده آنها بوده، در 122 مجلس به تحرير درآورده است. مجالس جهانگيري در واقع تاريخ غير رسمي رويدادهاي ادبي و فرهنگي دربار جهانگير است و در آن اطلاعاتي مفيد درباره حضور شاعران و هنرمندان و دولتمردان ايراني و ماوراء النهري در دربار جهانگير بيان شده است.

در مجالس جهانگيري نكاتي جالب درباره علاقمندي هاي جهانگير به شعر، نقد شعر، موسيقي، نقاشي، ضرب سكه و شكار ابراز شده است كه تصوير روشنتري از ذوقيات جهانگير را ترسيم مي كند.

مجالس جهانگيري براي نخستين بار براساس نسخه اي منحصر به فرد تصحيح شده و به همراه مقدمه اي تحقيقي و جامع و تعليقات به علاقمندان عرضه مي شود.

اين كتاب در مركز پژوهشي ميراث مكتوب به چاپ خواهد رسيد و تصحيح ، مقدمه و تعليقات اين اثر را دو استاد پاكستاني- دكتر معين نظامي و دكتر عارف نوشاهي- انجام داده اند.

سخنی درباره مطلع سعدین و مجمع بحرین (چاپ دکتر نوایی، 1383 )

هيچ قصدی ندارم در اینجا مطلب درباره کتاب بسيار ارزنده تاریخ تیمور و آل او به نام مطلع سعدین و مجمع بحرین یا مؤلفش کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی (816-887 هـ ) بنویسم چه درباره هر دو تحقیقات کافی و وافی انجام شده است . در اینجا قصدم ایراد نکته ایست درباره چاپ این کتاب " به اهتمام " دکتر عبدالحسین نوایی .

مطلع سعدین تا کنون دوبار چاپ شده است : بار اول به تصحیح دکتر پروفسور مولوی محمد شفیع ( 1883-1963 م ) رئیس دانشکده خاور شناسی دانشگاه پنجاب ، لاهور ، پاکستان ؛ بار دوم به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی ( 1304 – 1384 ش ) تصحیح و چاپ مولوی محمد شفیع فقط منحصر به جلد دوم کتاب بوده است و آن را در سه جزو به شرح زیر چاپ کرده است :

-         جلد دوم ، جزء اول ( وقایع 807-832 هـ ) : مطبع گیلانی ، لاهور ، چاپ اول : 1363 هـ / 1944 م ، چاپ دوم : 1365 هـ / 1946 م ، و دنباله آن در پاکستان پرنتنگ ورکس ، لاهور ، 1383هـ / 1963 م

-         جلد دوم، جزء دوم و سوم ( وقایع 833- 875 هـ ) : با تتمه حواشی و فرهنگ الفاظ ترکی و مغولی ، مطبع گيلانی ، لاهور ، 1368 هـ / 1949 م .

جاپ دکتر نوایی منحصر به جلدهای اول و دوم است به شرح زیر :

-         جلد اول [ دفتر اول ] ( وقايع از سال 704-807 هـ ) : این جلد را بدون قيد دفتر يا بخش روی جلد ، کتابخانه طهوری ، تهران ، در 1353 ش چاپ کرد که در واقع جلد اول دفتر اول است و حوادث تاریخی 704 تا 772 هـ را شامل می شود . همین جلد را باز بدون قيد جلد و دفتر ، بار دوم مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی ( پژوهشگاه ) ، تهران ، 1372 ش چاپ کرد .

-         جلد اول [ دفتر دوم ] ( وقایع 772-807 هـ ) : همان مؤسسه با نام جدید خود پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران ، 1383 ش .

-         جلد دوم ، دفتر اول ( وقایع 807 تا 850 هـ ) ، همان ناشر ، 1383 ش

-         جلد دومم، دفتر دوم ( وقایع 851 تا 875 هـ ) ، همان ناشر ، 1383 ش

چون مولوی محمد شفيع به تصحیح و چاپ جلد اول مطلع سعدین نپرداخته بود و بانی چاپ این جلد ( هر دو دفتر ) دکتر نوایی است ، ما نیز به آن تعرضی نمی کنیم و سخن را درباره جلد دوم ایراد می کنیم که بانی چاپ این جلد دکتر محمد شفیع بوده است . دکتر نوایی در جلد دوم ، دفتر اول مطلبی دارد به عنوان " چند کلمه بر سبیل اعتذار " ( صفحه پنج تا چهارده ) این مطلب که حکم پيشگفتار را دارد ، از بای بسم الله تا تای تمت در وصف مطلع سعدین چاپ دکتر محمد شفيع و شرح حال آن مرحوم است . دکتر نوایی در این پيشگفتار اذعان داشته که جلد دوم رونویسی از چاپ دکتر محمد شفيع است و توضحيحات و افاضات دکتر محمد شفیع را نیز " به همان انشاء و املای او و همراه آن منابع و مآخذ و لغت نامه ترکی و مغولی وی را بی کم و کاست آوردم و هرگز از خود چیزی برآن نیفزودم " ( ص : نه ) پس از خواندن این مطلب و دیدن کیفیت چاپ دکتر نوایی برای من سوال پیش آمد که وقتی دکتر نوایی هیچ کار تصحیحی روی این جلد انجام نداده است و کار دکتر محمد شفیع را با هیچ نسخه ای یا نسخه هایی جدید مقابله نکرده است ، چه امری مانع بوده که روی جلد کتاب نام دکتر محمد شفیع را به عنوان " مصحح " درج نکرده است ؟ دکتر نوایی می نویسد : " قصد داشتم که جلد دوم را همان طور که پروفسور محمد شفیع چاپ کرده به اسم او و با ذکر خیر او چاپ کنیم اما این کار چنان که گذشت [ !! ] همراه با مشکلات تمام بود " سپس اضافه می کند : " من در این کار با اختلاف شدید سلیقتی و زمانی و مکانی و زبانی با پروفسور مرحوم روبه رو هستم " و توضیح می دهد که چگونه یادداشت های مولوی شفیع را در صفحات مختلف پراکنده بود ، به یک جا جمع و جور کرد . این تنها اهتمامی است که دکتر نوایی کرده است ، آیا این اهتمام او را از این امر باز می داشت که روی جلد نام پروفسور محمد شفیع را به عنوان مصحح می نوشت و نام خویش را زیر آن به عنوان اهتمام کننده می آورد ؟ یا حداقل روی جلد می نوشت " بر اساس چاپ دکتر محمد شفیع " که حق این خدمتگزار بزرگ ادبیات فارسی و تاریخ ایران محفوظ می ماند . ستایش کردن از زحمات آن مرحوم در پيشگفتار چیزی نیست و حق وی را با امانت علمی نگاهداشتن چیزی دیگر . وقتی انسان حق دیگران را مقدم دارد و رعایت کند ، دیگر احتیاج به " اعتذار " نیست !

در ده پانزده سال اخیر چندین متن تاریخی و ادبی و عرفانی شبه قاره را دیده ایم که در ایران از روی چاپ های سنگی یا کتابتی یا سربی هند و پاکستان با حروف چینی جدید عرضه شده است . گاهی اهتمام کننده ایرانی روی جلد نام مصحح پاکستانی یا هندی را آورده و گاهی فقط با نام خود چاپ کرده است . کلا اینجا سوال حقوقی پیش می آید وقتی یک کسی در تجدید چاپ متنی اهتمام می کند بدون این که با نسخ چدید مقابله کرده باشد ، نقش او در این میان چیست ؟ و حقوق آن کسی که قبلا آن کتاب را چاپ کرده است و چاپ جدید رونویسی محض و تبدیل حروف از سنگی به کامپیوتری است ، چگونه باید رعایت کرد ؟ امیدوارم دانشمندان ایرانی ، به ويژه استاد ایرج افشار که در این گونه مسائل نظر ایشان حچت و برهان است ، در این مسأله نیز از راهنمایی دریغ نخواهند داشت .

شرح حال

پيشينه خدمات علمی :

معاون کتابدار کتابخانه گنج بخش مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان اسلام آباد 83- 1974 م

مدیر مجله دانش ، نشریه رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اسلام آباد 84-1989 م

مشاور امور شبه قاره در بنیاد دائرة المعارف اسلامی تهران 92-1989 م

مشاوره امور شبه قاره در فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، تهران 95-1994 م

مدیر گروه تحقیقات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد 98-1995 م

شغل فعلی :

دانشیار و رئیس گروه فارسی دانشکده دولتی گوردن ، راول پندی پاکستان از دسامبر 1998 م تا کنون

فهرست آثار چاپ شده به اردو و فارسی در زمينه ادبيات فارسی

1-     منتخب اعجاز التواريخ . تصنيف سيد شريف احمد شرافت نوشاهی . به تدوین و کوشش عارف نوشاهی . مکتبه نوشاهيه ، ساهن پال 1976 م ، 84 ص . ( فارسی )

2-     جامی ، خاتم الشعراء نورالدين عبدالرحمن جامی احوال و آثار بر جامع تحقيقات . تصنيف علی اصغر حکمت . ترجمه ، تحشيه و تکمله عارف نوشاهی . مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد و رضا پيلی کيشنز ، لاهور ، مئی 1983 م ، 510 ص . ( اردو )

3-     فهرست نسخه های خطی فارسی موزه ملی پاکستان کراچی . مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد ، 1983 م ، 1077 ص . ( فارسی )

4-     فهرست نسخه های خطی فارسی انجمن ترقی اردو ، کراچی – مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد و اداره معارف نوشاهيه ، ساهن پال ، ضلع گجرات ، مئی 1984 م ، 280 ص . ( فارسی )

5-     جهاد نامه . مؤلف مجهول قرن هفتم هجری و ظلم نامه اکبر ( ترجمه جهاد الأکبر منسوب به غزالی ) ، باهتمام سيد عارف نوشاهی ، مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان اسلام آباد ، جولائی 1984 م ، 50 ص . ( فارسی )

6-     چهار بهار با ترجمه اردو موسوم به خزائن الاسرار . ملفوظات حضرت نوشه گنج بخش ، مرتبه محمد هاشم تهرپالوی ، اردو ترجمه سيد شريف احمد شرافت نوشاهی ، باهتمام عارف نوشاهی ، مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد و اداره معارف نوشاهيه ، ساهن پال ، ستمبر 1984 م ، 32 + 146 + 60 + 177 ص . ( فارسی و اردو )

7-     فهرست چاپ های آثار سعدی در شبه قاره و چاپ های شروح و ترجمه ها و فرهنگنامه ها و تضمين های آثار وی . مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان اسلام آباد ، نومبر 1984 م ، 144 ص . ( فارسی )

8-     به ياد شرافت نوشاهی . مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان اسلام آباد و اداره معارف نوشاهيه ، ساهن پال ضلع گجرات ، 1984 م ، 39 ص . ( فارسی )

9-     فارسی اصطلاحات سازی : کتابيات ، شريک مصنف داکتر مهر نور محمد خان ، مقتدره قومی زبان ، اسلام آباد ، 1985 م ، 227 ص . ( اردو )

10- مناهج الطالبين و مسالک الصادقين . تأليف : نجم الدين محمود بن سعد الله اصفهانی ، باهتمام نجيب مايل هروی با همکاری سيد عارف نوشاهی ، انتشارات مولی ، تهران ، 1985 م ، 447 ص . ( فارسی )

11- فهرست کتابهای فارسی چاپ سنگی و کمياب کتابخانه گنج بخش مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان اسلام آباد ، جلد يکم ، مرکز تحقيقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد ،  1986 م ، 1012 ص . ( فارسی )

12- مجموعه اشعار پراکنده محمد ماه صداقت کنجاهی ( م 1148 هـ ) ، فراهم آورده عارف نوشاهی ، اداره معارف نوشاهيه ، ساهن پال ، 1988 م ، 143 ص . ( فارسی )

13- فهرست  مخطوطات اردو کتابخانه گنج بخش اسلام آباد ، مغربی پاکستان اردوا اکيدمی ، لاهور ، جولائی 1988 م ، 164 ص . ( اردو )

14- بهارت مين مخطوطات کی فهرستين ( کتابشناسی فهارس نسخ خطی در هند ) ، مغربی پاکستان اردوا اکيدمی ، لاهور ، اگست 1988 م ، 160 ص . ( اردو )

15- پاکستان مين مخطوطات کی فهرستين ( کتابيات ) ، کتابشناسی فهارس نسخ خطی در پاکستان ) ، جلد اول ، مقتدره قومی زبان ، اسلام آباد ، اکتوبر 1988 م ، 149 ص . ( اردو )

16- حافظ محرم راز ، رايزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ايران ، اسلام آباد ، دسمبر 1988 م ، 40 ص . ( اردو )

17- فهرست مخطوطات کتب خانه نوشاهيه ، اداره معارف نوشاهايه ، اسلام آباد ، اگست 1989 م ، 172 ص ..( اردو )

18- ثلاثه غساله ، کتابشناسی آثار فارسی و عربی تأليف شده در بنگال ، تأليف حکيم حبيب الرحمن ، ترجمه و تعليقات عارف نوشاهی ، مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد ، اگست 1989 م ، 250 ص . ( فارسی )

19- فهرست کتابهای فارسی چاپ سنگی و کمياب کتابخانه گنج بخش ، جلد دوم ، مرکز تحقيقات فارسی ایران و پاکستان اسلام آباد ، ستمبر 1989 م ، ص 1013-1418 . ( فارسی )

20- ايران اور افغانستان مين مخطوطات کی فهرستين ، ( مع ضميمه ايران مين اسلامی عهد کی فهرستين ، تحرير و تحقيق داکتر علی نقی منزوی ، ترجمه عارف نوشاهی ) ( کتابشناسی فهارس نسخ خطی در ايران و افغانستان به انضمام کتابشناسی فهارس ايران در عهد اسلامی نوشته علی نقی منزوی و ترجمه عارف نوشاهی ) ، مغربی پاکستان اردو اکيدمی ، لاهور ، 1993 م ، 216 ص . ( اردو )

21- فهرست مخطوطات کتب خانه قريشی ، فارسی ، عربی ، اردو، پنجابی مخطوطات کی فهرست ، مغربی پاکستان اردو اکيدمی ، لاهور ، 1993 م ، 62 ص . ( اردو )

22- ثلاثه غساله  ( کتابشناسی تأليفات اردو ، فارسی و عربی منطقه بنگال ) ، تأليف حکيم حبيب الرحمان ، تعليقات و تدوين عارف نوشاهی ، مغربی پاکستان اردوا اکيدمی ، لاهور ، 1995 م ، 63 + 382 ص ..( اردو )

23- فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، تأليف احمد منزوی ، اضافات تجديد نظر و اهتمام عارف نوشاهی ، مجلد 14 ، مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد ، 1375 ش /1997 م ، بيست و سه + 945 ص ..( فارسی )

24- ارمغان علمی بپاس خدمات علمی و ادبی داکتر وحيد قريشی ، تدين رفيع الدين هاشمی ، عارف نوشاهی ، تحسين فراقی ، مجلس ادبيات مشرق و القمر انئر پرائزرز ، لاهور ، 1998 م ، 584 ص . ( اردو)

25- سفرنامه اوج ، تأليف سيد احمد شرافت نوشاهی ، به اهتمام عارف نوشاهی ، اردوا کيدمی ، بهاول پور ، 1999 م ، 20+178 ص + 11 شجره نامه . ( اردو )

26- کمال عترت ( فرهنگ اردو – فارسی ) ، تأليف مير محمدی عترت اکبرآبادی ، با مقدمه اردو و تصحيح عارف نوشاهی ، مقتدره قومی زبان ، اسلام آباد ، 1999 م ، 30+240 ص .

27- احوال و مقامات نوشه گنج بخش ، تأليف ميرزا احمد بيگ لاهوری ، به تصحيح و با مقدمه اردو ، طبع اول : اداره معارف نوشاهيه ، اسلام آباد ، 1999 م ، 164 ص ؛ طبع دوم با پاره ای اصلاحات : مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان ، اسلام آباد ، 2001 م ، 164 ص . ( فارسی )

28- حضرت نوشه گنج بخش : تاريخ وفات اور وطن کی تحقيق وطن کی تحقيق ، ناشر سيد امتياز الحق نوشاهی ، لاهور ، جون 2000 م ، 79 ص . ( اردو )

29- احوال و سخنان خواجه عبيد الله احرار ( 806تا 895 هـ ) ، مشتمل بر ملفوظات احرار به تحرير مير عبدالأول نيشاپوری ، ملفوظات احرار ( مجموعه ديگر ، ناشناخته ، رقعات احرار ، خوارق عادات احرار ، تأليف مولانا شيخ ، به تصحيح و با مقدمه و تعليقات عارف نوشاهی ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران ، 1380 ش / مارچ 2002 م ، 846 ص . ( فارسی )

30- فارسی زبان کی بنيادی قواعد ، مشموله فارسی زبان و ادب ( اختياری کورس ) ايم کی اردو ، کورس کود 1510 ، يونيت 1 تا 9 ، شعبه اردو ، علامه اقبال اوپن يونيورستی ، اسلام آباد ، اگست 2002 ، ص 115تا 146  . ( اردو ) [ دستور زبان فارسی برای دانشجويان دوره ليسانس رشته اردو دانشگاه علامه اقبال ، اسلام آباد ]

31- مقالات عارف ، در زمينه ادبيات فارسی و نسخه شناسی ، بيناد موقوفات دکتر محمود افشار ، تهران 1381 ش / 2003 م ، 489 ص . ( فارسی )

32- معدن الدرر في سيرة الشيخ حاجی عمر ( نسخه خطی قرن نهم ) ، تأليف شمس الدين محمد بن سليمان مرشدی ، با مقدمه ، تصحيح و تعليقات دکتر عارف نوشاهی و دکتر معين نظامی ، نشر کازرونيه ، تهران ، 1383 ش / 2004 م . ( فارسی )

33- احياء و تصحيح متون فارسی در شبه قاره پاکستان و هند ، ( مصاحبه با دکتر عارف نوشاهی ) و تاريخچه مطالعات ايرانی و مباحث متن پژوهی در پاکستان ( متن سخنرانی دکتر عارف نوشاهی در مرکز نشر ميراث مکتوب به تاريخ 24/4/1383 مطابق 14/7/2004 م ) بعنوان ضميمه 2 آينه ميراث ، تهران ، 1383 ش / 2004 م ، 50 ص . ( فارسی )

34- کتابنشاسی توصيفی فهرست نسخه های خطی پاکستان ( و بنگلادش ) تأليف عارف نوشاهای ، کتابخانه بزرگ حضرت آية الله العظمی مرعشی نجفی ، قم ، 1383 ش / 2005 م ، 127 ص . ( فارسی )

35- نقد عمر ( مجموعه مقالات تحقيقی اردو در زمينه ادبيات فارسی ) ، اورينتل پيلی کيشنز ، لاهور ، 1426 هـ / 2005 م ، 422 ص . ( اردو )

36- فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه گنج بخش مرکز تحقيقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد ، جلد پنجم ، تأليف احمد منزوی ، گردآوری ، تجديد نظر و بازنويسی عارف نوشاهی ، مرکز تحقيقات فارسی ايران و پاکستان  ،اسلام آباد ، 1384 ش / 1426 هـ / 2005 م ، شانزده ؛ ص 2517 – 2854 . ( فارسی )

37- حزين نامه ( شامل آثار نو يافته شيخ محمد علی حزين و درباره او ) گرد آوری و پيشگفتار عارف نوشاهی ، ضميمه 3 آينه ميراث ، تهران ، 1384 ش ، 2005 ، 120 ص .

آثار زير چاپ

1-     کتابشناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره ، از آغاز صنعت چاپ تا سال 2005 م ، در سه جلد ( ناشر : مرکز نشر ميراث مکتوب ، تهران )

2-     مجالس جهانگيری تاليف عبدالستار بن قاسم لاهوری ، به تصحيح عارف نوشاهی و معين نظامی ( ناشر : مرکز نشر ميراث مکتوب تهران )

3-     ارشاد تأليف ابو محمد عبدالله بن محمد بن ابی بکر قلانسی ، به تصحيح عارف نوشاهی ( ناشر : مرکز نشر ميراث مکتوب تهران )

4-     فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه مرکز دانشگاه پنجاب لاهور تأليف عارف نوشاهی ( ناشر : مرکز نشر ميراث مکتوب تهران )

5-     فهرست نسخه های خطی فارسی آرشيو ملی پاکستان اسلام آباد تأليف عارف نوشاهی ( ناشر : مرکز نشر ميراث مکتوب تهران )

6-     سياه بر سفيد ( ياد داشت ها و خاطره ها و نکته ها درباره نسخه های خطی ) تأليف عارف نوشاهی ( ناشر : مرکز نشر فهرستگان ، تهران )